علی عشق مامان وبابا

خاطرات شیربن پسرنازم علی

نوروز سال 1395وسال میمون

                        اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند. .     علی جونم این عکست مربوط به چهار شنبه سوری ساعت 20:49که حال وحوصله عکس گرفتن نداشتی وبا هزار التماس تونستم چند تا عکس ازت بگبرم چون مریض بودی از چند روز قبلش تب میکردی مامان فدات بشه که آخرش کوتاه اومدی    فدای اشک چشات بشم وقتی هم قهر میکنی باهام دستاتو اینطوری میکنی گریه میکردی که عکس نگیرم  ولی عزیزم من میخوام لحظه به لحظه زندگی زیبای تو ر...
14 فروردين 1395

بدون عنوان

اینا م خریدای عید 95 علی جونم   ان شالله به سلامتی وتندرستی تنت کنی عشقم. کت شلوارو بلوز شلوار زرشکی وزیر پوشاتو از سلماس خریدیم ا این لباسارو عزیز خریده برات    کفشاتو از ارومیه خریدیمو این جورابای خوشگل روهم که خیلی خوشم اومد از بازارچه ماکو خریدم    همشون مبارکت باشه ان شاالله خریدای دامادیت عزیزم.   ...
14 فروردين 1395

حال و هوای علی جونم در بهمن ماه 94

سلام  به پسر نازم علی جان. عزیزم  الان که من دارم اینو مینویسم تو فردا 34 ماهتو تموم میکنی تو عزیز دله مامانی دلم میخواد هر لحظه ی شیرین زندگی با تورو ثبت کنم ولی حیف که زیاد وقت نمیکنم الانم که یکی دو هفتس میام مغازمون البته عصرها توروهم خونه خودمون پیشه عزیز میزارم.بعضی وقتا از گوشی عزیز زنگ میزنی و میگی(ماما منده گلیرمممم ماما منیده آپار)یه التماسی میکنی که دلم برات کباب میشه.   یکی دو مای میشه بهم وابسته شدی واگه ببینی جایی میرم نمیزاری حتی پیشه باباتم نمی مونی.   یه ده روزی میشه باهات حروف انگلیسی رو کارمیکنم تو هم خیلی علاقه نشون میدی از تلگرام از کانال مادر وک...
10 بهمن 1394

آبان ماه 94

صبح تاسوعای 94 ساعت 11      شام غریبان امام حسین شب عاشورا     اینم یه عکس که تاریخشو نمیدونم دقیقا کی هست ولی اواخر بهار 94 هست ...
9 آبان 1394

بدون عنوان

سلام علی جونم عشق مامان ببخش که خیلی وقته وبلاگتو بروز نکردم راستش حوصله   زیادی ندارم چون هم حالم خوب نیس وهم وقت نمیکنم   عزیزم این روزا خیلی شیطون شدی یه حرفایی میزنی یه کارایی میکنی ماشاالله نسبت به   قبل شلوغ شدی و یه کم هم لجباز بعضی وقتا ناامیدم میکنی چون به حرفام    گوش نمیدی میگم شاید موقتی هست ولی باز نمیدونم که چن ماه پیش خیلی از رفتارت    راضی بودم ولی الان بیشتر اذیتم میکنی وساز مخالف باهام میزنی    زیاد جیغ میکشی یه چیزی رو که میخوای انقد تکرار میکنی که نگو تا آدمو دیوونه نکنی    دست برنمیداری خدا کنه این رفتارات ادا...
8 آبان 1394

28 ماهگی علی جان و شیرین زبونی هاش

علی جان آخرین باری که ازت نوشتم یعنی دو سالگیت   فقط میتونستی بعضی کلمه هارو بگی ولی الان میتونی جمله بندی هم کنی   الان میخوام از شیرین زبونیهات بنویسم   عزیزم با اینکه خیلی کوچولویی ولی قلبه خیلی نازکی داری   وقتی کاره بدی میکنی ومن ناراحت میشم یا میای دستتو میکشی رو صورتم ویا   میگی( ببخسیک) یعنی ببخشید.   وقتی بابا به شوخی منو میزنه که عکس العملتوببینیم ناراحت میشی ومیگی   یوما(وورما) ومنو ناز میکنی میگی موچ یعنی بیا بوست کنم    اگه بابا حسودیش نشه فک کنم منو بیشتر از بابا دوست داری.وقتی از خواب   بیدارمیشی خواب آل...
25 مرداد 1394

بدون عنوان

سلام علی جان مامانو ببخش که خیلی وقته وبلگتو بروز رسانی نکردم   امسال نتونستم دوسالگیتو جشن بگیرم قرار بود یه روزی غیر از روز    تولدت برگزاربشه که هی یه اتفاقی افتاد ومن نتونستم   ولی رفتیم آتلیه و عکس گرفتیم هم به مناسبت سالگرد ازدواجمون وهم تولدت    چون دو روز فاصله هست بینشون.     واینم عکسای دوسالگیت           ...
25 مرداد 1394

بای بای پوووووووووووووووووووووشک

سلام به پسر ناز خودم    علی جونم میخوام از روزایی که با پوشکت خداحافظی کردم بنویسم    درسته که این رویداد تاریخی خیلی زود اتفاق نیفتاد ولی دیر هم نبود    عزیزم ما این پروژمونو تقریبا  بیست خرداد 94 بود یعنی بیست شش ماهت بود   که شروع کردم درست یک هفته قبله ماه رمضون که قرار بود فرشاموبشورم    ویه خونه تکونی کوچولو انجام بدم چون مراسم هم داشتم برا شب   شهادت حضرت علی که نذر هفت ساله تو هستش.خلاصه عزیزم هی میبردمت   دستشویی ولی تو دسشویی نمیکردی پوشک هم نبستم دو بار شلوارتو خیس   کردی با تعجبم به شلوارت نگا م...
20 خرداد 1394